آرزوهای بر باد رفته

روزهایی که آمدند و رفتند.

روزهایی که فردایش را حسرت میخوردیم که  چرا دیروز از دست رفت.

روزهایی که باهم نبودیم.روزهایی که مثل غریبه ها هر کدام تنها در جایی بیتوته کردیم.

روزهایی که میشد خندان بود اما...با تبسم غم انگیز به پایان رسید.

روزهایی که میشد پاکم کنی...منو هلاکم کنی ... اما با محبت و دوست داشتنت...

این ها ساده ترین ارزوهای من و تو بود...البته بود...چون دیگر بر باد رفت...

 

 

/ 5 نظر / 5 بازدید
میلاد

سلام وبلاگ خوبی داری اگه دوست داری منو با نام سایت تفریحی و سرگرمی لینک کن و بعد از آدرس http://www.funi98.com/contactus/ بهم خبر بده تا منم لینکتو بذارم تو سایتم بای

رضا

فکر می کنم رابطه ای که پر از غریبه گی و کز کردن بوده اصلن از آغاز وجود نداشته؛ درست مانند سراب که گمان می کنیم تشنگی ما رو روزی برطرف خواهد کرد.

ساغر

این پست رو دوست دارم خیلی زیبا نوشتی.[گل][گل][گل]

فاطمه

سلام دوست من متن زیبایی بود ، امیدوارم موفق باشید خوشحال میشم به وب منم سری بزنید