اپیزود>>>اینجا مترو تهران است کلکسیونی از تمام ادما

اینجا تهران است...اینجا مترو است...و کلکسیونی از تمام ادما

ایستگاه سبلان سوار میشی...قطار میرود....هر چه به غرب میریم حاشیه ها بیشتر است...
نمیدونم فلسفه غرب چیست که همیشه حواشی داره...غرب تهران و غرب ایران هم نداره...و اون غرب یعنی اروپا هم
مستثنا نیست...
هرچه به ایستگاه اصلی شهر نزدیک میشیم منظورم ایستگاه امام خمینی{ره} بیشتر جالب میشه...ایستگاه به ایستگاه مسافرین
سوار میشند...و شلوغ تر و شلوغ تر...هوا دم میکند...هوای داخل مترو...یکی میگفت این تهویه های مترو دکوری است...
و گاهی سرمایش را در زمستان و گرمایش را در تابستان به تن مردم هدیه میکند...
2 ایستگاه مانده به ایستگاه اصلی مترو داره از شدت جمعیت منفجر میشه...اقایی میگفت تاخیر قطار ها باعث این
نابسامانی ها شده...و ان 2 دقیقه فقط شعار است...و تنها شعار است...
به ایستگاه اصلی رسیدیم...ایستگاه اصلی یعنی ایستگاه امام خمینی {ره}:
در مترو باز میشه... من و یک دوست سر پا مثل خیلی ها
اقایی داد زدو گفت اقا بذار اول پیاده شوند بعد سوار شو...چقدر هم ان همشهری گوش شنوا داشت...
در این جا واگن بانوان معنایی ندارد....واقعا 2 واگن در هر قطار که برای بانوان اختصاص داده شده اون واسه یک جمعیت
چند میلیون نفری و با استثنا او چند صد هزار نفری که فقط روزانه واسه کار میان....
برگردیم مترو...
در قطار بسته میشود ...آقایی لای در گیر کرده....در چنین بار باز و بسته میشه....راهور قطار با تکنولوژ‍ی چینی تعبیه شده داخل قطار با همشهری ها صحبت میکنه:مسافرین محترم لطفا مانع بسته شدن درب قطار نشوید...
قطار با هر زوری راه میفته ...
نمیدانی چه غوغایی است...دست من رو میله ی نگهدارنده...اما خودم پشت سر دو نفر دیگه...
قطار به ایستگاه بعدی میرسه...اقا جلو در ایستاده...خانم میگه اقا اجازه میدی پیاده شیم....کنار میرود....دوباره مردی همین جمله را تکرار میکنه...
مرد ترجیح میده از قطار پیاده شده تا این جماعت پیاده شوند....
میریم راستی یادم رفت ... اینجا اوضاع کاسبی هم خوب است...البته استثنا دارد...
خانم مسنی میگفت من این مسیر را مدتهاست که میروم ... وشخصی را میشناسم مه این جا یعنی داخل مترو دست فروشی میکرد...و توانست یک خانه در یکسال در تهران بخرد....{سکوت و تامل}
قطار به سمت ایستگاه ازادی میرود.....ناگهان وسط راه در تاریکی تونل می ایستد...مردم نمی ترسند اخر عادت کرده اند....جوانی دانشجو گفت:این تداخل ها و ناهماهنگی ها به دلیل عدم مدیریت در مترو است و ان مدیریت زمان در متروست...البته اگر از مدیریت عمرانی بگذریم ... زمانی ایستگاه افتتاح میشود ولیکن
پله برقی و.... آن کار نمیکند.اقایی گفت این ها همه مشکل بودجه است...دختر خانمی گفت نه اقا...اگر مشکل مالی بود که ماهی یک ایستگاه افتتاح نمیشد؟؟؟؟؟
همچنان میرویم....به ایستگاه طرشت میرسیم...پیرمردی سوار قطار میشود...و مثل ما سر پا....در مقابلش جوانانی نشسته اند....جالب است پیرمرد به جوانان نگاه میکند....و به انان خیره میشود...شاید یاد جوانی اش می افتد که در مقابل پیر مردی یا پیرزنی نشسته و انان سر پا بودند...البته بدانید سی چهل سال پیش مترو نبود
ان زمان اتوبوس های دو طبقه راه اهن_ تجریش در خیابان ولیعصر خود نمایی میکردند...{رجوع شود به تاریخبامن حرف نزن    متفکر}
خدا شکر رسیدیم به ایستگاه اخر یعنی صادقیه....فکر نکن داستان تموم شد تازه اصل مطلب اینجاست....
قطار توقف کرد...درب ها باز شد....قیامت را تصور کن ... زمانی که مهربانترین موجود زمین به فرزندش رحم نمیکند و او را رها میکند....دوان دوان میرفت...
در مقابل ما قطارهای کرج توقف کرده و صندلی های ان خالیست....و در این جا جماعتی عازم کرج و در طمع صندلی خالی....حق دارند تا اینجا سر پا بودند....
چنان میدوند که پیر و جوان و کودک زیر دست و پا له میشوند...
داشتم قدم زنان به سمت پله برقی میرفتم....که اقایی سر پا سیگار میکشید....مامور مترو  محترمانه به او تذکر داد و گفت جناب این جا مکان عمومی است لطفا سیگار نکشید....مرد با جسارت تمام پاسخ داد این ایستگاه سرباز است{تامل و سکوت} و سیگار من کسی را اذیت نمیکند....
خدا رو شکر دیگر ایستگاه نداریم تا باز از خلاء فرهنگی در این شهر که به شمیران و دانشگاه های معتبر و بازار مدرن و ادمای با کلاسش مینازد برایتان بگویم نه بنویسم....
به جرات میتوان گفت که شما میتوانید نیمی از تجربیات زندگیتان را  در مترو تهران بدون هزینه...دروغ چرا؟ با یک بلیت 450 تومانی فرا گیرید...  
{امیدوارم جسارت به عزیزی نکرده باشم}....

نقطه سر خط...

 

/ 3 نظر / 9 بازدید
سمن

دعواها و درگیری های هرروزه ی تو مترو رو نگفتی! منم اپم.

سوزان

من آپم بیا چون ممکنه تا مدتی دیگه تو این وبلاگ نباشن یا نتونم به کسی سر بزنم[گریه]